پایگاه فرهنگی ،مذهبی شهدای دلفان

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

پایگاه فرهنگی ،مذهبی شهدای دلفان

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

پایگاه فرهنگی ،مذهبی شهدای دلفان

باید یاد حقیقت و خاطره‌ی شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن، زنده نگه داشت.(امام خامنه ای)

  • تصاویر رزمندگان و شهدای هشت سال دفاع مقدس شهرستان دلفان
  • تصاویرانقلابیون دلفانی سال 57
  • دائم الوضوء
  • سی ام آبان ماه سالروز شهادت شهید محمد مرادی گرامیباد
  • تصاویر شهدای دلفان(2)
آخرین نظرات

نحوه شهادت شهید مصطفی قاسمپور

سه شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۳، ۱۰:۵۴ ق.ظ



آخرین باری که مصطفی می خواست به جبهه برود قبل از رفتن به ایشان گفتم برویم به اقواممان سری بزنیم . من و مصطفی و مادرش و سایر بچه ها جهت دیدن اقوام به دره گرم ( واقع در شهرستان خرم آباد ) رفتیم . مصطفی دوربین عکاسی ای همراه داشت ، با هم خیلی عکس گرفتیم ، همان عکس ها آخرین عکس های مصطفی بود . فردای آن روز مصطفی می خواست به جبهه برود من به ایشان گفتم من هم می خواهم با شما به جبهه بی آیم اما مصطفی قبول نکردند . ( اما خدا می داند و گواه است که نگاه به در دیوار می کردم و عکس شهدا را که می دیدم مصطفی جلوی چشمانم مجسم می شد ) من گفتم پسرم همان طوری که شما وظیفه خود می دانی به جبهه بروید من هم بر خود وظیفه می دانم به جبهه بروم . صبح روز بعد مصطفی با ماشین جیپی که متعلق به سپاه بود با ما خدا حافظی کرد و به جبهه رفت ولی به من نگفت بیا شما را هم با خودم ببرم . من هم بلافاصله بعد از ایشان به عنوان داوطلب بسیجی به جبهه جنوب اعزام شدم . هنگامی که به اهواز رسیدیم ما را به مقر نیروهای سپاه بردند . به مصطفی خبرداده بودند که پدرت به جبهه آمده است .بعد از پرس وجو من را پیدا کرده و نزدم آمد . به من گفت پدر مگر نگفتم نیا پس چرا آمدی من هم به او گفتم پسرم به وظیفه خودم عمل کردم به جبهه آمده ام . یک دو روز بعد به من گفت : « می‌خواهم بروم به یکی از دوستانم « شهید محمدرضا عینی » سر بزنم . با چند تن دیگر از دوستانش راهی منطقه عملیاتی شدند . یکی از دوستانش به من ‌گفت : « وقتی داشتیم بسوی خط اول می‌رفتیم ، اتومبیل ایشان سرعت خیلی زیادی داشت و یکی از ما به مصطفی گفت که سرعت شما خیلی زیاد است » اما ایشان پاسخ دادند که « با من حرف نزنید ، حالت بخصوصی دارم ! » به هر ترتیب حدود ساعت 5/6 صبح به محل مورد نظرشان می‌رسند و مصطفی نزد محمدرضا و چند تن دیگر از دوستانش می‌رود ؛ در همین هنگام در چند قدمی آنان خمپاره‌ای منفجر می‌شود و در همان لحظه چندتایشان به شهادت می‌رسند . ولی مصطفی و محمدرضا مجروح می‌شوند و با آمبولانس به سمت بیمارستان دزفول منتقل می‌شوند ، مصطفی قبل از رسیدن به بیمارستان مزبور در منطقه ذلیجان خوزستان « یکی از مناطق فکه ، جنگل امقر غرب بستان » در سپیده دم خونین روز 27/1/1362 جان به جان‌آفرین تسلیم و ردای زیبای شهادت را بر قامت رعنای خویش می‌کشد . ولی محمدرضا عینی پس از انتقال به بیمارستان دزفول به درجه رفیع شهادت می رسند . یک روز بعد از این اتفاق تعدادی از همرزمان مصطفی به من خبر دادند که مصطفی زخمی شده است و گفتند بیا برویم به مصطفی سر بزنیم من به آنها گفتم مصطفی شهید شده است ول آ نها قبول نکردند اول ما را نزد محمد رضا عینی بردند ؛ ( بعد از عیادت ما محمدرضا در همان بیمارستان به شهادت می رسند ) بعد به من گفتند که مصطفی شهید شده است ، سپس من را نزد پیکر پاک و مطهر شهید مصطفی بردند . در همان روز مقدمات انتقال پیکر پاک آنان را به شهرستان خرم آباد فراهم کردند . سرانجام پیکر پاک شهیدان محمدرضا عینـــی و مصطفـــــی قاسم پور درتاریخ 29/1/1362 در دستان پر مهر و محبت اهالی محترم شهرستان های خرم آباد و نورآباد تشییع و در خاک بهشت رضای خرم‌آباد کنار همرزمانشان آرمیدند . روحشان شاد و یادشان گرامی باد راوی : مرحوم حاج علی بخش قاسم پور پدر سردار شهید مصطفی قاسم پور

نظرات (۱)

یادش گرامیباد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی